معين الدين فراهى هروى ( ملا مسكين )

571

تفسير حدائق الحقائق ( قسمت سوره يوسف )

نقلست : كه چون پايه سرير نبوّت پناهى بر اوج سلطنت و پادشاهى استقرار يافت و تمامى اهل مصر محتاج و مملوك وى گشتند ، با وجود آن جاه و مكنت در ايّام مجاعت هرگز سير نخورد و پيوسته گرسنه مىبود ، او را گفتند كه چه حكمتست كه تمام خزاين مصر در نگين تمكين تست ، و تو هميشه گرسنه مىباشى ؟ گفت : مىترسم كه اگر سير طعام خورم از گرسنگان فراموش كنم . تقريب : اى درويش نظير اين آنست كه چون روز قيامت شود و مقرّبان و مطيعان بگلشن سراى جنّت خرامند ، حضرت رسالت ( ص ) در صحراى عرصات چون بىخان‌ومانان سرگردان مىگردد ، گويند : يا رسول اللّه اين چه حالتست كه تمامى منازل و درجات جنّت از آن شما است ، و حور و قصور در آرمان شما ، اندر اين عرصات ، اين سرگردانى از براى چه است ؟ فرمايد كه اگر به بهشت روم ، بر سرير جنّت به آسايش و فراغت تكيه زنم از حال گرفتاران باديهء عرصات فراموش كنم اكنون تردّدى نمايم ، تا شايد گرفتارى ، تباه روزگارى ، در زاويه خجالتى ، بقيد خسارتى ، مبتلا مانده باشد ، بدست شفاعتش از آن گرداب شناعت بيرون آرم ، و بصدر جنّت رسانم . آورده‌اند كه يوسف چنان مقرّر فرموده بود كه از براى ملك قريب به نصف نهار سفره بيندازند ، و طعام آن وقت حاضر كنند تا ملك طعم گرسنگى نيز چشيده به احوال گرسنگان پردازد . كذلك حقّ سبحانه و تعالى همه انبيا را كه ملوك عالم معنى بودند به زلّت‌گونه مبتلا گردانيد . « كما قال عليه الصلاة و السّلام و ما منّا الّا و قد عصى او همّ « 1 » بمعصية الا يحيى بن زكريّا عليهما السّلام » حكمت آن بود « و اللّه تعالى اعلم » تا درد ذلّت كشيده باشند و غم و اندوه گناهكاران دانند و به نظر استغنا در مجرمان نه بينند . سؤال - اگر گويند كه حكمت در قحط و مجاعت و استيلاى شناعت در اين

--> ( 1 ) - ح : او همه بمعصية .